خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





اولین معلم ديارخوبان

    میرزا ایوب برادر میرزا محبوب

    ادامه اولین معلم دیار خوبان @

    روایت به آنجا رسیده بود که میرزا ایوب در پروژه سدارس مشغول کارشده وحالا که زندگی وکار بروفق مراد گردیده تصمیم به ازدواج می گیرد وبا یک دختر خانمي از بهلوآباد نامزدمیکند
     مدتی از نامزدی شان نگذشته بود که میرزا ایوب به بیماری سخت مبتلا می شوند وبرای درمان بيماری عازم تبریز می شوند دکترها بیماریش را سل تشخيص میدهند میرزا ایوب در بیمارستانی در تبریز بستری می شود وبا امید به روزهای برگشت وبرگذاری عروسی با بیماری سل دست وپنجه نرم میکنه  ودر سر فکرهایی برای عروسی وبرگذاری مراسم عروسی، حتما باید هم کلاسی هایم شاگردان ميرزا پسران مش مرتض خصوصا مهر علی که درراه برگشت به سنگر با هم خیلی صمیمی شده بودند ، اجاق، سیفعلی، پسران افتخاری پسر مش نبی عزیز ثریا، قربانی ها، اصغری ها، الیاسی ها، حسن نژاد ها،قربان نژاد ها،عباس شکر،واز دوستان ملاکندی وقوطان سادات پورناکی وشاگردان پيله سواری که بارقص کردی سنگ تمام خواهند گذاشت وديگر دوستان علی نظری واز زادگاهم سنگرهمه رادرذهن خود مرور می کند وامیدوار به برگشت وآماده کردن بساط عروسیش، ولی به علت دوری راه ومشکلات سفر کسی ملاقات وعیادتش نیامده و خیلی دلگیر اززندگی از همه کس وهمه چیز در همین گیرودار مرور رویاهایش،برادرش میرزا محبوب را می بیند که به ملاقات آمده خیلی خوشحال می شود روحیه خودرا باز می یابد از خانواده خبر می گیره از مادرش خواهرانش واز دخترگل برادرش و ازشوط که هنوز نرفته حجب وحیا مانع ازاين میشود که از نامزدش بپرسد،میرزا یک شبانه روز پیش برادر بيمارش می ماند وروز بعد آماده برگشت میشود جدایی از برادر بیماری ایوب را تشدید میکند چند روز بعداز جدایی از برادرش دراندیشه به سرانجام رساندن روياهای عروسی غریبانه دارفانی را وداع میکندوباتمام آرزوهای خود وعروسش در تبریز به خاک سپرده می شود ...........

     

    .....................وامامیرزای محبوب ما  تا سال ۵۸درکنار خانواده بعدازنقل مکان کردن به ماکو زندگی بروفق مراد راداشتند که عیال میرزا دار فانی را وداع کرد میرزا سال ۵۹ مجددا ازدواج کرد سال ۱۳۶۰ خداوند دختری به ایشان دادشاید حکمتی درکاربودتامیرزا حادثه جانکاه بعداز برگشت از تهران فوت تنها دخترش را فراموش کند میرزا اورا حوریه نام گذاری کردند و میرزا ازاين هدیه الهی خیلی خشنود وراضی به رضای حق ودرسفری که به خوی داشتندودرخدمتشان بودیم اين موضوع را با جان ودل احساس کردم چون خیلی دخترشان را دوست داشتندو سال ۱۳۶۴درآخرین سال زندگیشان خداوند پسری به ایشان داد که رامین نامگذاری کردند دخترش ۳ساله بودند وپسرشان ۶ماهه پدر بچه ها را تنها گذاشت و در بستر بیماری دار فانی را وداع کردند ودرقبرستان سنگر نگران از تنها ماندن بچه های کوچک اش به خاک سپرده شد وشايد روحش نظاره گرآسیاب آبی پدرش وعلی نظریها وسرانجام  رسيدن دختر۳ساله وپسر ۶ماهه اش در این روزگار مواج با زحمات مادرشان که هم برای بچه هايش در غیابشون پدربوده وهم مادروچه روزها که به وجودش نیاز بود، ولی پدر نبود خدا بود، روز پدر بود، پدر نبود خدا بود و......................................................................................
    پدر نبود خدا بود وتنها خدا کافی است اگر خدارا داری بگذار سرنوشت هرطور که می نویسد بنویسد اگر خدارا داری بگذار.... اگرخدا..... اگر خدا.....واگر خدارا داری بگذار بگذر و...........ادامه دارد


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : میرزا ,خیلی ,ایوب ,برگشت ,بیماری ,نبود ,میرزا ایوب ,داری بگذار ,خدارا داری ,بروفق مراد ,میرزا محبوب ,
    اولین معلم ديارخوبان

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده